پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

نقد مخاطب گرايى در سينماى كودك
میراحسان احمد

من براى جشنواره‌هايى كه ميهمان نبوده‌ام، با اشتياق نقد ستايش‌آميز از كيفيت‌خوب برگزارى آنها نوشته‌ام; نظير جشنواره سينماى مستند فرانسه، و تا حدى جشنواره فروغ. اما جشنواره كودك اصفهان كه با اقامت در هتل عباسى، و صرف شام و نهار در هتل، به انضمام هفت رستوران درجه يك و امكانات استخر آب گرم، حمام سونا و كافى شاپ همراه بود، متاسفانه روز به روز بر نگرانى من مى‌افزود. و جوايز آن كاملا نوميدم ساخت و اگر قبرستان تخت پولاد و بويژه آقايان تخت‌پولادى و بيدآبادى و... در تخت پولاد اصفهان نبودند و صاحب بن عباد، مسجد سيد شفتى، مسجد جامع و.... بويژه آقاى كشيكچى و نيز همنشينى با جهان باطنى و دغدغه‌هاى مهرانفر و شور بى‌حد و حصر آقاى سرهنگى براى بهبود وضعيت‌سينماى فرهنگى كودك نبود، شايد روز دوم به لاهيجان بر مى‌گشتم.
درست در چنين فضايى من به فيلم‌هاى برتر جشنواره امسال كودكان و نوجوانان اصفهان فكر مى‌كردم، و به قدرنشناسى از سينماى كودك خودمان و نابودى دستاوردهاى كانون پرورش فكرى پيش از انقلاب و بحث‌هاى سطحى و تعارضات ساختگى ميان چيزى به نام سينمايى درباره كودك و سينمايى براى كودك و استقبال از نمونه‌هاى مبتذل فيلمسازى هاليوودى با تكنيك ضعيف و داستان‌هاى سر هم بندى شده و دلقك بازى و لباس زنانه پوشاندن به مردان و شگردهاى دوران مرحوم تابش در فيلمفارسى و... فكر مى‌كردم‌و....

بياييد ببينيم در اين جشنواره چه گفت‌وگوهايى است:

١. اگر منصفانه داورى كنيم، بايد به گفته آقاى فروزش اشاره كنم; ايشان براى صبحانه لطف كردند و سر ميز ما نشستند و ضمن گفت‌وگو به اين مسئله اشاره كردند كه جشنواره در بخش خارجى، بهترين‌هاى موجود جهان را گردآورده است.
اين سخن شايد درست‌باشد، اما فيلم‌هايى كه جايزه بردند، لينا و پروانه و... حكم زيره به كرمان بردن را براى ما داشتند; يعنى همان نگاه و حال و هواى آثارى مثل پدر، خانه دوست كجاست، بادكنك سفيد، نياز، كليد و... حال. پرسش اين است كه چگونه ممكن است ما در مورد سينماى كودك ايران، به بهانه مخاطب گرايى، نمونه‌هاى ارزان فيلم‌هاى سرگرم‌كننده سرشار از بدآموزى، نظير سن ونگين دات كام و سرشار از خشونت نظير «رسم عاشق كشى‌» را تاييد كنيم و آثار فرهنگى را سر ببريم و دست از حمايت از آنها برداريم و رهايشان كنيم و سپس به نمونه‌هاى به مراتب معمولى‌تر خارجى، جايزه بدهيم؟
هيچ كس مخالف ساختن فيلم پر مخاطب نيست، اما همين كار به دو صورت مى‌تواند انجام بگيرد به صورت مبتذل و با فرو كشيدن جهان سينماى پيشروى كودك ما، و به صورت حرفه‌اى.
در غرب، اگر آثار پرفروش مى‌سازند، براى آن زمينه توليد گرانقيمت فراهم مى‌آورند تا جهان افسانه‌اى فيلم‌ها را باورپذير كند، دكور گرانقيمت، كارگردانى، فيلمبردارى، صحنه و نورپردازى، جلوه‌هاى ويژه عالى و بازى‌هاى شيرين.

آيا با بيست ميليون تومان يارانه، مى‌توان فيلم جذاب هاليوودى ساخت؟

علاوه بر اين، اگر شما اين پول‌ها را براى انواع داستان‌هاى جن و پرى، اسطوره‌ها و افسانه‌هاى ايرانى كه بسيار هم جذاب‌تر از هرى پاتر و شواليه‌هاى ميزگرد و رابين هود و غيره هستند، خرج كنيد، ضمن معرفى عناصر و فرهنگ ايرانى آثارى جذاب توليد شود، نه آنكه به بهانه سرگرمى، دلقك بازى و آموزش‌هاى جنسى زودرس، استفاده از اين مفاهيم را از محدوده نوجوانان خيابانى پانزده سال، به درون كودكان هفت هشت‌ساله بكشانيم و دات كام.
× × ×
بحث‌هاى تكرارى جشنواره واقعا خسته‌كننده بود; گفتمان‌كوته بينانه‌اى وانمود مى‌سازد كه اگر سينمايى براى كودك بود، بايد همان نقش را داشته باشد كه آرنولد براى بزرگسالان عوام دارد. سرهنگى مى‌گفت: پس در هاليوود هم اگر بخواهند اسكار بدهند، به اثرى ارزشمندتر جايزه مى‌دهند، نه به آرنولد. به نظر من اين يك دعواى ساختگى براى انحراف از ريخت و پاش‌هايى است كه هر بار دسته‌اى با كسب قدرت به سود همگنان خود به راه مى‌اندازند و اين بار نوبت قربانى شدن سينماى فرهنگى است، چرا بايد براى فيلم‌ها مرزى قائل شد كه يا سرگرم‌كننده باشند يا انديشورانه؟ فيلم براى كودكان مى‌تواند درباره كودكان، ما و مشكلات عديده آنها باشد. اين دامن زدن به دو دستگى مبتذل استقلالى و پرسپوليسى كه در فضاى جشنواره، نيروهاى سينماى كودك را به جان هم مى‌اندازد و در هوا و ذرات فضا موج مى‌زد، بيهوده است. از سوى ديگر من معتقدم كه بايد منش پوچ اپوزيسيون مآبى سياسى را طرد مرذ و رها از جناح‌ها و جناح‌بازى‌ها به مسائل حرفه‌اى سينماى كودك و پرداخت.
در تمام ربع قرن اخير، در هيچ حوزه‌اى، ما حتى يك‌بار به پژوهش درباره عمل و نتايج عملى و راند اداره امورمان نپرداخته‌ايم و نمى‌دانيم حاصل چه بوده است. درباره سينماى كودك هم، اين فقدان آگاهى و اطلاعات صادق است. بياييد ببينيم كه دخالت‌هاى دولتى و سياست‌هاى آن، چه راندمانى داشته و مديريت‌بخش خصوصى چه دستامدهايى به چنگ آورده است؟ اگر واقعا مديريت دولتى كارنامه درخشانى ندارد، از دادن امكانات عديده و سهم اصلى به آن چشم بپوشيم و اجازه دهيم، در فضايى رقابتى، سينماى كودك ما به پيروزى‌هايش تداوم ببخشد؟
اما محاسبه دقيق راندمان وجوه مختلف مديريت دولتى و بخش خصوصى كافى نيست، زيرا در عرصه زندگى اجتماعى/اقتصادى، قدرت امر خود را پيش مى‌برد. به نظر مى‌رسد، در حوزه سينماى كودك NGO ها و نهادهاى غيردولتى بايد تشكيل شود تا به صورت اتحاديه‌ها و يا مجزا، از خود دفاع كند و حقوقش در توليد مستقل آثار فرهنگى مراعات شود.
ساختار دولتى مولد و مولود قدرت است و هر كس به اندازه قدرت نهادينه شده خود مى‌تواند در جامعه‌اى آزاد، ى‌به رقابت‌با دولت‌يا محدود كردن آن يا كسب حقوق خود و دفاع از آن بپردازد. بدون شكل‌گيرى NGO ها سينماى كودك ما تحت نفوذ روابط قيم مآبانه خواهد شد و هر بار دولتى سياست‌هاى ويژه‌اى داشته باشد، با قدرت به سود خواست‌هاى خود و به ضرر و نابودى نوعى سينماى سالم، آن را پيش خواهد برد.
يك پديده، بدتر از همه اينها وجود دارد; ما بارها شاهد بوده‌ايم كه جريانات افراطى ايدئولوژيك در شرايطى به تفريط هولناك مى‌گروند و در سينماى كودك هم اين اتفاق مى‌تواند بيفتد. دوستانى كه زمانى به شدت از تلقين اصول ارزشى دفاع مى‌كردند و به عنوان نيروهايى با نگرش راست، خواهان حداكثر كنترل بودند، امروز متاسفانه گويى در حالتى از فروپاشى عقيدتى، از هرگونه مسئوليت در برابر ممانعت از رواج ابتذال و حتى فحشا در سينما، شانه خالى مى‌كنند. من به صداى بلند و واضح مى‌گويم كه قانونا، وجدانا، منطقا، عقلا و براساس وظايف مربوط به تعهدات يك انقلاب دينى و تكاليف حاصل از خرد و آزادگى و معنويت و اخلاق، ما حق نداريم از هر چيز به سود جذب مخاطب آن‌هم كودك استفاده كنيم. آن نگرش كه ابتكارات هنرى و آوانگاريسم را مدفوع مى‌نامد و به بهانه دفاع از هنر عامه‌پسند و مردمى، ابتذال را رشد مى‌دهد. در گذشته در آلمان هيتلرى و روسيه استالينى تماما خود را عريان كرده و لازم نيست ما از آن دنباله روى كنيم. كاش افرادى كه امروز بر طبل سينماى كودك، از نوع سن و نگين دات كام مى‌كوبند، واقعا به مردم باور داشتند.
* * *

جدل بيهوده، بازار داخلى و بازار خارجى هم از مسائل رهزن و گمراه كننده است. فيلم كودكى كه مخاطب دارد، نه مى‌تواند منحصر به بازار داخلى شود و نه صرفا فروش در بازار خارجى فروش به حساب آيد.
در جهانى تا به اين حد نزديك، هر اثرى كه در بازار بين‌المللى خريدار داشته باشد، بايد مورد حمايت قرار گيرد. همچنين انبوه كودكان داخل، بايد از آثار مفرح و نشاط‌آور و درست (و نه مبتذل و سرهم بندى شده و حاوى آسيب‌هاى عاطفى و روانى و فكرى و ..). بهره‌مند شوند. كدام اراده خواهان نابودى سينماى فرهنگى و چه كسى مخالف سينماى جذاب عمومى براى كودكان و كدام نگاه خواهان به جان هم انداختن اين دو گرايش متفاوت در فيلمسازى است؟
به هرحال، با پاره‌اى از آثار موجوديت، من جدا نگران شعور، حقيقت، زيبايى، معنويت، اخلاق و آموزش سينماى كودك و نوجوان ايران شدم.

* * *

پرداختن به مشكلات آثارى چون سن ونگين دات كام كودكانه و... ضرورى است، اما در مجال اندك حاضر، تنها مى‌توان به يك فيلم پرداخت و من ترجيح مى‌دهم به «رسم عاشق‌كشى‌» بپردازم.
مشكل بزرگ فيلم «رسم عاشق‌كشى‌» را در همانجا بايد ديد كه جايزه‌اى را در آن زمينه ربوده است; يعنى در كارگردانى. از همان اول شروع كنيم:
يكى از وظايف كارگردان تعيين نام فيلم است; رسم عاشق كشى ربطى به فيلم و ربطى به سينماى كودك ندارد و از ابتدا تا انتها يك سوء تفاهم است.
اولا به قول مهرانفر، رسم حاوى و گوياى يك آيين است; در فيلم ما شاهد آيينى در زمينه كشتن عاشقان نيستيم. ماجرا يك عمل جنايى اتفاقى است.
ثانيا، رسم عاشق كشى اساسا نامى بسيار سنگين براى كودكان و نوجوانان است; ابهام و جدايى نام از تجربه آنها كاملا روشن است.
ثالثا، علت قتل مقتول، عاشق بودن او نبوده تا از آن به نام رسم عاشق كشى نام ببريم، بلكه او مامورى بود كه به سبب مسئوليت قانونى، براى ممانعت از بريدن درختان جنگل، كشته شده است و اينكه او اتفاقا عاشق دخترى است، هيچ ارتباطى به قتل او ندارد .
اتفاقا تنها خاصيت نام فيلم، بنا به شرايط موجود جامعه ما، ويژگى كنجكاوى برانگيز آن براى بزرگ‌ترها است و بى مسئوليتى براى كودكان. اين نام را با نام‌هايى نظير بادكنك سفيد، خانه دوست كجاست، موشك‌هاى كاغذى، بره‌ها در برف به دنيا مى‌آيند، مسافر جنوب و... مقايسه كنيد و ببينيد اين سينماى مخاطب‌گراى برگزيده جشنواره اصفهان، بيشتر براى كودكان است‌يا آن فيلم‌هاى فرهنگى!

* * * 

مشكل ديگر كارگردانى، مواجه كردن كودكان با خشونت وحشيانه و بى‌رحمانه بزرگ‌ترها است. در اين فيلم همه مردم روستا وحشى و خونخوار هستند و با خونسردى تمام آدم مى‌كشند، به استثناى افسر پاسگاه و گروهبان جوان عاشق و خانواده معشوق. بقيه همه همدست قاچاقچى دلال بيرحم هستند. كارگران بيچاره‌اى كه براى لقمه‌اى نان، تن به بريدن درختان جنگل مى‌دهند، جلادوار و با خونسردى، رسم كشتن گروهبان را بدون كوچك‌ترين دغدغه و زمينه‌اى به فرجام مى‌رسانند و مثل آدم ماشينى، چاقو در شكم گروهبان جوان فرو مى‌كنند و پسرك هم شاهد ماجرا است و يك شبه پير مى‌شود. پرسش من اين است كه آيا همه مردم اينچنين بيرحم هستند؟ با اين تصوير براى كودكان ما چه دنيايى مى‌سازيد؟ آيا تقليد از خشونت فيلم‌هاى هاليوودى، بدون هيچ مرز اخلاقى، خود نوعى كودك آزارى نيست كه متاسفانه اين بار سينماى ايران به آن تن مى‌دهد تا تصوير دوستى و آموزش آزادگى و مستقل بودن و اعتماد به نفس و مهربانى كودكانه آن را از ذهن جهانيان بزدايد!
سومين مشكل كارگردانى عدم شناخت مردم روستا و ارائه تصويرى جعلى از آنها است; زنان و دختران جوان پيش چشم افسر پاسگاه كه قاعدتا با ترس و احترام از كنارش بايد عبور كنند، روى برف قل مى‌خورند و غش‌غش مى‌خندند و به طور حرفه‌اى آرايش مى‌كنند و مردان ده هم، همه قصاب آدميان هستند و....
چهارمين مشكل فيلم آن است كه اين فيلم آميزه‌اى از چند فيلم است، در حالى كه همه آنها را خراب كرده است. فيلم آميزه‌اى است از ماديان و نمونه بدى از سوسن سليمى، و بره‌ها در برف به دنيا مى‌آيند و شال سرخ و سفيد برفى و زاده شدن بره در برف و بدوبدوهاى سنتى كودكان در آثارى چون بچه‌هاى آسمان و پيش از آن سفر و دونده، و معلم كليشه‌اى نفهم كه نمى‌داند، وقتى پدرى در زندان است و پسرى كوچك جانشين او است، ممكن است دير به مدرسه برسد و در چله زمستان، نشستن در رودخانه يخ بسته و بازگذاشتن در به صورت چارطاق در برف و بوران و باران، و آدم شرور و سياه و جانى بالفطره بدمن‌هاى فيلمفارسى كه مرد را به زندان مى‌اندازد و گروهبان جوان را مى‌كشد و مى‌خواهد كودك را سر ببرد (از قرار معلوم در نسخه آغازين كودك پير شده را هم او به قتل مى‌رساند!) و غيره....

* * *

رسم عاشق‌كشى اثرى است كه نشان مى‌دهد، سياست كنونى جشنواره فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان اصفهان تا چه حد دچار تناقض است و بايد ترسيد كه اين سياست‌بدفرجام، سينماى كودك را به كجاها مى‌كشاند. تجديد نظر در نگاه حاكم براين داورى و نگرش بدون ترديد، نشان قدرت اصلاح لغزش‌ها و مسيرهاى غلط است. كمى جدى‌تر درباره سينماى كودك بينديشيم.